* خدایا این چه ننگی بود که دامن منو گرفت... بعد از عمری زندگی با عزت و شرف حالا چی جوری سرم رو بالا بگیرم... حالا من شدم نقل محفل و سوژه خنده های دوستام..!
۱ـ تقصیر خودم بود که با دو تا از این رفقای نایاب..! دکتر رفتم . آخه من از کجا باید می دونستم که دکتر قراره تو داروهام برام diclofenac 100 هم بنویسه...! تا وقتی داره طریقه استعمالش رو توضیح میده این رفقای تیز..!! من متوجه موضوع نشن... نامردا یه نگاه بهم کردن و من فهمیدم که دخلم اومده ...من هیچ توضیحی نمیدم بعدش چی شد... میتونید حدس بزنید چقدر مسخرم کردن..فقط دو تا آدم رو تجسم کنید در حالی که افتادن رو زمین دلاشونو گرفتن و با انگشت آدمو نشون میدن و غلت میزنن و غش غش میخندن ..!!
۲ـگلاب به روتون... وقتی دکتر داشت میگفت که داروی فوق الذکر رو باید هر شبی یه دونه .......کنم.... !! من که به مردونگی و غیرتم توهین شده بود و خونم به جوش اومده بود بلند شدم و دکتره رو از پنجره اتاقش که تو طبقه چهارم بود پرت کردم پایین... اونم محکم با مخ خورد به زمین ؛ سرش شکست و مغزش ریخت بیرون و مرد ... ( این آخراشو تابلو خالی بستم ) اما از اونجایی که من یه آدم منطقی هستم و حدس میزدم که مصرف این دارو برای بدست اوردن سلامتیم لازمه و ضمن اینکه زورم هم به دکتره نمیرسید گذاشتم دکتره زنده بمونه ...
۳ـ تو داروخونه قلبم داشت تند تند میزد...تا حالا تو این داروخونه های بزرگ و شلوغ رفتین که وقتی آدم نوبتش میرسه با بلندگو اسمشو صدا میزنن ؟ منه احمقو باش که می ترسیدم شاید توضیحات مربوط به مصرف داروها رو هم جلو میکروفون میگن..!! ولی خدارو شکر اینجوری نبود...
۴ـ اشتباه بعدی من این بود که فکر کردم با دو تا شیرموز میشه دهن آدمای دهن لق و آدم فروش رو بست ..!!
۵ـ چقدر لذت بخشه که دور بر آدم پر باشه از دوستایی که نگران حال آدمن و مدام با تلفن و اس ام اس و... جویای حال آدم باشن... اما نمیدونم چرا همشون ابراز علاقه و کنجکاوی شدیدی برای دونستن اینکه آیا من داروهام رو سر موقع مصرف میکنم یا نه دارن مخصوصا در مورد اون داروی لعنتی...!!
۶ـ از وقتی که رفتم پیش دکتر درد کمرم خیلی بهتر شده... فقط خدا کنه اون داروی بحث برانگیز عوارض جانبی ( مثلا اعتیاد ) نداشته باشه..!!
* این موضوعی نبود که من علاقه ای به گفتنش داشته باشم یا بخوام بهش افتخار کنم..! اما به خاطر اطلاع رسانی صحیح و شفاف و تکذیب شایعات و تهمت ها و نسبت هایی که بعضی از دوستان بعد از این قضیه به من دادن ... بهتر دونستم که اصل ماجرا رو خودم اینجا بنویسم .... فقط خدا کنه زودتر یه سوژه جدید پیدا کنن...دیگه آبرویی برام نمونده..!
دیگه هیچی...بای

